۱۳۹۰ مهر ۱۶, شنبه



شعری بسیار زیبا 
شعری که به گفته اقای نبوی آدم احساس میکند اتفاقی در عالم شعر افتاده است . گرچه من نمیدانم که شاعر این شعر واقعا زیبا کیست ,ولی هر که هست شاعری بسیار توانا ست .این شعر را بخوانید و هر جا که توانستید منتشر کنید

همیدون شنیدم ز دهقان پیر/ که پایان خرداد و آغاز تیر
گل و بلبل و سنبل آمد به دشت/ به سالی که خوانیش هشتاد و هشت
به تخت کیانی کله برنهاد/ شهنشاه " محمود احمدنژاد"
همه انجمن گل بر افشاندند/ بر او بر همه آفرین خواندند
که ایدون به زور بسیج و پلیس / بمانی به جمهور مردم، رئیس
کز ایران به دور تو شد بر فضا / زن و موش و کرم و امید از قضا
همانا به گیتی نداری تو جفت / غلط کرد هر کس که جز این بگفت
کت شاه،آن روز طوسی بدی / به عضو اندرونش عروسی بدی
بفرمود تا خوان بیاراستند / همه دوغ و رامشگران خواستند
نهادند بر خوان، کباب بره / همه دیس های چلو با کره
همی جوجه بر سیخ، گریان شدی / بسی برگ  و کوبیده بریان شدی
پلوها همه یافته پرورش / دگر قیمه و قورمه سبزی خورش
ز فرط کباب اندر آن بزمگاه / نکردند زی قورمه سبزی نگاه
هم از مهر، دادند بر شاکیان / به هر یک، دو تا بیضه ی ماکیان
پس آن میر خنیاگران در رسید / همانی که خوانیش " حاجی سعید"
چو غرید و بنهاد بر گوش، دست /  به یکباره دیوار صوتی شکست
ز بانگش نه تنها ری و لشکرک / که شد زهره بر چرخ، زهره ترک
چو زد نعره، انگشت رزمندگان / همه رفت در گوش یا در دهان
وز آن صوت داوودی از حنجره / همه شیشه بشکست بر پنجره
نشستند بر سفره نام آوران / همه دست زی سینه بردند و ران
بر این دست محمود، " الهام" بود / که نوشنده ی دوغ از جام بود
بر آن دست دیگر، یل اسفندیار / رحیم مشایی، گو نامدار
همه ریش ریش و سبیلا سبیل / دلیران  و گردان و از این قبیل
وزیری هم اندر زمان، رفت تفت / سر سفره ی مردمان، برد نفت
چو آن سفره ها نفت مالی شدند / همه خلق، حالی به حالی شدند
همه چیز شفاف و آنلاین بود / تو گویی که روز ولنتاین بود
چو گشتند از آن خوان، یلان، نیم سیر / ز صندوق ارزی برآمد نفیر
چو یک بهره خوردند، چیزی نماند / به صندوق ارزی پشیزی نماند
بشد شاه محمود را پاره چرت / که باقی است ما را دو و نیم قورت
سخنگوی خوالیگران عرض کرد / که چیزی نداریم جز کیک زرد
بیارم کز آن کیک رنگین خورید؟ / به بالای آن آب سنگین خورید؟
دو دیگر، یکی آش خوش طعم و رنگ / که دستور پختش رسید از فرنگ
یکی آش آمخته از دشمن است / که بالای آن یک وجب روغن است
گر ایدون کسی طالب و پاش هست / بداند که در مطبخ آن آش هست
چنین داد پاسخ که ای نیکمرد / چقدر آب سنگین و آن کیک زرد؟
از این خانه بیرون کن اوباش را / بیار آن گهی کاسه ی آش را
ز بیگانه منزل بپرداختند / یکی سفره ی آش انداختند
دلیران و گردان گردن فراز / دو تا کاسه خوردند و خوردند باز
وز ایشان، گو پیلتن، بذرپاش / اباکله افتاد در دیک آش
ابا مهر و اخلاص و بی دشمنی / بخوردند از آن آش آهرمنی
بخوردند و یکباره با های و هوی / بزرگان به آروغ نهادند روی
چنین گفت محمود احمد نژاد / که مرخلق را داد بایست داد
چه نیکو حماسی، عجب غزه ای / چه آشی، چه طعمی، عجب مزه ای
که سید حسن یار ما یادباد / " هنیه " برو بومش آباد باد
(دوبیتی که فرمود، بی مزه بود / که آن آش بی ربط با غزه بود)
به نرمی، سپس گفت فراش را: / بگو تا چه کس پخته این آش را
که از کودکی تا به ایام جنگ / نخوردیم آشی بدین طعم و رنگ
چو بگذشت از این گفت و گو اندکی / هم از جانب مطبخ آمد یکی
تمیز و مرتب چو اهریمنان / به کردار و گفتار جنتلمنان
خوش اندام و خوش صورت و خوش لباس / چو آلن دلون زشت و در کل قناس
به شاه آفرین کرد چون نوچه ها / روان گشت آب از لب و لوچه ها
چنین گفت با شاه پیروز بخت / که پاینده بادا تو را تاج و تخت
زیند از تو بی دردسر، یکسره / بسیجی و سوسول و گرگ و بره
از آن دم که بستی تو بر غرب ، درب / گرفتار بن بست گردید غرب
فلسطین و ایران چراغان شدند / همه غربیان، درب و داغان شدند
وگررونقی داشت بازارشان / به دست تو، گاییده شد خوارشان
همه کشوری رفته لنگش هوا / جز ایران زمین و ونزوئلا...
چه پاداش خواهی ز من؟، شاه گفت / جوانک بخندید و گفت از نهفت:
چه پاداش از این به که دربارگاه / زنم بوسه بر کتف و بازوی شاه
نظر کرد محمود در او یکی / به نرمی بخندید و گفتا: زکی
بگیرید این دیو ناپاک را / خودم خوانده ام وصف ضحاک را
تو خواهی که با بوسه افسون کنی / ز کتفم دو تا مار بیرون کنی
خیالت رسیده که من اسکولم؟ / خلم ، بی شعورم، خرم، املم؟
اگر من چنارم، تو ترتیزکی / سزاوار زندان کهریزکی
همین آش و بوسیدن و کتف و مار؟ / خودم ختم شم، کس کش کونده خوار
نه اون خایه مالی، نه این گه خوری / د زر زر نکن کون کش پیزری
بشین تا بگم هنگ سوم بیان / هم الانه می دم ننه ت رو بگان
سپارم که در را ه ترمز کنند / به تو، توی ماشین تجاوز کنند...
به بیچارگی، بخت برگشته دیو / بیفتاد در پای ایران خدیو
چنین گفت با خسرو تاجور /  که گه خوردم ایدون ز من درگذر
یکی کس کش بی پدرمادرم / همانم که گفتی وز آن بدترم
تو آن شهریار گرانمایه ای / که پر زور و ناترس و با خایه ای
همه رافت و مهرورزی تو راست / همان اعتبارات ارزی تو راست
وجودم همه بر زمین گشت پخش / خطایی که رفته ست بر من ببخش
چنین داد پاسخ که ای تیره بخت / مکن عز و چز پاشو از پای تخت
د حالا که دست تو رو شد برام / یهو یادت اومد بیفتی به پام؟
تو مزدور جاسوس آدم فروش / به دستور آن بی پدر جورج بوش
شدی یار غار رضا پهلوی / که همراه کروبی و موسوی
بیایید و پا توی کفشم کنید؟  / اگر سرخ بودم، بنفشم کنید؟
خلاصه محاله امونت بدم / کمی صبر کن تا نشونت بدم
به پاسخ ، دهان باز ناکرده دیو / برآمد ز گردان مجلس غریو
که این دیو" ددمنشه ی" بدگهر / به ما کیر خواهد زدن سر به سر
پس از سین وجیم و پس از جیم و سین / همی سر درآورد دیو از اوین
چو دیو همایون درآمد به بند / بدان بند زندان، نظر درفکند
به یک گوشه کز کرده حجاریان / چو برگشته چکهای بازاریان
دگر تاج زاده، یل ارجمند / که بنشسته چمباتمه توی بند
در آن سوی دیگر که آماده بود / مگر زید آبادی افتاده بود
همان ابطحی، سوی دیگر بدی / که پهلوی او عطریان فر بدی
کسی کاو همه جرم کرده قبول / ابا میل و بی قرص و بی آمپول
همانی که بی هیچ کپسول و قرص / به رغبت شده عاشق بازپرس
به این گوشه، لیلاز و اندرکنار / صفایی – فراهانی نامدار
درآن گوشه بهزاد در کند بود / که بیچاره بر آلتش سوند بود
بدین سمت ، باقی و قوچانی اند / که هم تخت فتاح سلطانی اند
در آن سمت دیگر، یکی نیز بود / که رویش به عیسی سحرخیز بود
نبود اندر آن بند، اما اثر / ز شیرین و مهناز و شیوا نظر
- که طفلی به جا ماند" آهاری" اش / بیاوردم این جا به ناچاری اش-
پس آنگه بدانست کان دختران / مقیمند در واحد خواهران
یکی واحد شیک و پیک و تمیز / که " کمپوت گیلاس" نامند نیز
چو بگذشت از این ماجرا، روزچند / به زندان درآمد شه ارجمند
برفتند محمود و پیمانیان / به پرسیدن حال زندانیان
چو نزدیک بند سیاسی رسید / همه بند را لنگ لنگان بدید
از آن جمع هر کس که آمد جلو / همی خورد مانند مستان تلو
همه چشمها سرخ و لب پر ز باد / به هنگام رفتن گشاداگشاد
بپرسید کاین جا در این بند و بست / " برندی" و " ودکا" نیاید به دست
نه مشروب ولز و نه محصول راین / نه خود ویسکی هست و نه شامپاین
نه ایدون بدین " جا تکیلا" بود / تکیلا خوراک شکیلا بود
-الهی به جنت شود حور من / که این جا " شکیرا" ست منظور من-
در این بند لیک از عقب تا جلو / گمانم همه خورده اند آبجو
وگر زان که نه آبجو می خورند / چرا همچو مستان تلو می خورند؟
چنین داد پاسخ نگهبان بند / که ای شاه با دانش ارجمند
هم اینان که محتاج گرمابه اند / همه مست بطری نوشابه اند
در این جاست بطری طبق بر طبق / ولی نیست در هیچ بطری، عرق
همیدون به بطری، نه باده بود / که نوشابه خانواده بود
نظر کرد محمود و چون بنگرید / همان دیو را بین ایشان بدید
چو نیکو نظر کرد و بشناختش / تحول در او دید و بنواختش
به ناچاری آن دیو برگشته روز / ابر پاچه ی شاه مالید پوز
شه از لطف، زد بر سرش تپ و تپ / به تشویق و زد نیز با دیو، گپ
که آخر پسرجان، دریغ از تو نیست / که در بین ایشانت بایست زیست؟
مگر داشتی با کسی مشکلی ؟ / جوانی به این خوبی و خوشگلی؟
نمی شد به جای کلاس بریج / بشی جزو انصار و عضو بسیج؟
چرا عمرت این گوشه مالیده شه؟ / ننه ت توی این بند گاییده شه؟
همه ش گیم و کافی نت و ول پری / ژل و ژیلت و کیش و قرتی گری
بگم؟ رفته بودی سر پل... بگم؟ / تو رو با لگد توی پاترول... بگم؟
بگم، اول شهرک، اون دختره؟ / بگم ، گفته بودی: نرم ، می پره؟
...که گازش گرفتی و گفتی: سگم! / تو واسه م عزیزی، بگم یا نگم؟
جوان آفرین کرد بر هوش اوی / عرق شد روان از گل و گوش اوی
بگفت : ای جهاندار پیروز بخت / بزرگان به دیوان نگیرند سخت
اگر بوده ام فتنه، حالی نیم / من آن آدم پارسالی نیم
چو با بازجو در تعامل شدم / به کلی دچار تحول شدم
شد اسرار مخفی به من منجلی / همه، با همان بطری اولی
هم اینک تو را تا ابد چاکرم / هم از بازجویان خود شاکرم
که این جا، نه بند سیاسی بود / یکی دوره ی خودشناسی بود
نمی آمد ار قصه ی حبس، پیش / کجا با خبر بودم از کار خویش؟
خدا خواست تا بخت من یار شد / که من تازه شصتم خبردار شد
که یک ژرمنی مرد پاریسی ام / خبرچین و جاسوی بی بی سی ام
گرفتم ز باراک اوباما دلار / که از خاک ایران برآرم دمار
ابا رنگ نارنجی و خردلی / یکی انقلابی کنم، مخملی
بدان موسوی، رادمرددلیر/ بگویم که: " رای منو پس بگیر"
به خون کسان، دستم آغشته شد / " ندا " را همان جا...خودش کشته شد
خود خاتمی، توی آن دار و گیر / به ماشین کروبی انداخت تیر
در آن فیلم ها، خون آن دسته جات / سوس گوجه بودند و پرمنگنات
کسی زیر ماشین نرفت ای شگفت / یکی با فتوشاپ زیرش گرفت
مقصر من و بچه هاییم و بس / همین چند تا خار و خاشاک و خس
به من بازجو، کرد یادآوری / پس از آن رسیدیم به خودباوری
همین" جنبش سبز" ما کیستیم؟ / هفشده نفر بیشتر نیستیم
بگو روی هم: با رضا پهلوی / من و جورج و کروبی و موسوی
اگر مانده باشند، توک تکند / که آن هم دو تا بچه ی شهرکند
اگر غنچه باشیم، اگر خار و خس / خلاصه همین چند تاییم و بس
چو دیدیم آموزش و پرورش / بیا جان مولا و از ما بکش!
خر و گاو و مرغ و خروس توایم / همه سر به سر دست بوس توایم
همی خواست تا از در عذرخواه / زند بوسه بر دست محمودشاه
جوان بندگی کرد و چشمان ببست / لبان را بیاورد نزدیک دست
جهاندار محمود، چون این بدید / تعارف کنان، دست واپس کشید
چو دستان محمود بر خایه بود / همان دست را ، خایه ، همسایه بود
جوان بی خبر بود از احساس اوی / بزد بوسه بر عضو حساس اوی
همی از سر بندگی چندبار / بزد بوسه بر خایه ی شهریار
کجا سی – چهل قبضه چیز بلند / برآمد از آن خایه ی ارجمند
چو بیرون ز تخم همایون شدند / دریدند شلوار و بیرون شدند
به تیزی، خدنگ و به تندی پلنگ / به پهنا، نهنگ و دارازا، شلنگ
چو سر برکشیدند، چون جانیان / فتادند دنبال زندانیان
چو آن کرم خود ریخت دیو پلنگ / بشد همچو دود از میان ناپدید
چنان حمله بردند کیران به گاه / که از ترس شان، خشک شد کام شاه
همی فرق مظلوم و ظالم نماند / یکی زان میان، ساق و سالم نماند
چو کامل، همه بندیان را سپوخت / به زندانیان، شاه را دل بسوخت
چو ماران، برآورده شد کام شان / بخفتند و شد گاه آرام شان
بشد کوچک آن عضوهای دراز / بدان خشتک شاه گشتند باز
تبیره زدند از در گنج و بخت / شهنشاه برگشت زی پایتخت
ز هر سو طبیبان فراز آمدند / وگر رفته بودند، باز آمدند
شهنشاه بنشست بر تخت عاج / به گردش طبیبان به کار علاج
یکی گفت: از آن جا که سر برکشید / مر این عضوها را بباید برید
غمی شد دل شاه از آن گفت اوی / از آن حرف بی ربط یا مفت اوی
طبیب دگر گفت با اخم و تخم / مبادا بر اینان رسد چشم زخم؟
همی ترسم این خایه ی ارجمند / ز چشم حسودان ببیند گزند
گزندی به عضو شهنشه مباد / یکی عضوت از خلق، کوته مباد
بگفتا طبیبی ز اقصای رم: / بر اینها بباید زدن کاندوم
که عضو همایون شاه جهان / بماند ز "اچ. آی. وی" در امان
پس از او بیامد طبیبی مشنگ / بگفتا که: ای شاه با فر و هنگ
" منه در بغل آش آلوچه را / به مطبخ میفکن ره کوچه را
کز افسار زنبور و شلوار ببر / قفس می توان ساخت، اما به صبر..."
شهنشه بخندید از آن حرف مفت / به بیچارگی رو به او کرد و گفت:
" نبینی که بدبخت و درمانده ام؟ / من این شعرها را خودم خوانده ام
چه درمان کنم، کاندرین دارو گیر / ز هر تخم برخاست ده- بیست کیر"
چنین است رسم سرای بلند / یکی مایه دار و یکی مستمند
یکی را دهد خرزه، یک متر و نیم / سپید و بلند و سطبر و ضخیم
یکی عضو دلخواه تو دل برو / چو روسیه دارای حق " وتو"
یکی را دهد دولی، آن نیز کج / کند ساکنش یبن تهران – کرج
یکی دول کوتاه بد منظرا / کبود و کج و کوله چون خنجرا
چه دولی که هنگام بوس و کنار / " همه آن کند کش نیاید به کار"
هرآن گه نظر سوی پایین کنم / بر آن مرد دلاک، نفرین کنم
کنون گوش کن تا شکایت کنم / ز دلاک کس کش، حکایت کنم
همه جرم دلاک باشد، نه غیر / نبینی تو ای مرد دلاک، خیر
ز دستت مرا خون دل، شد خورش / حواست کجا بود وقت برش؟
چرا کج بریدی تو عضو مرا؟ / ببین، اه اه ... آخر چه گویم تو را؟
مرا رشته ی درد دل شد دراز / کنون بر سر قصه گردیم باز
چو پیروز شد اختر بد سرشت / شریعتمداری به کیهان نوشت
مگر من نگفتم که ای نامدار / دهد آخر این کیر، دست تو کار؟
تو را جزو اموال ملی ست کیر / بر آن کیر، تصمیم تخمی مگیر
به دانشوران، از ذکر، ذکر کن / سر صبر، بنشین سرش فکر کن
مگر زان تهی عضو بالا بلند / به مردم رسد خیری، ای هوشمند
پس آن گه بیامد نگهبان قصر / همان ساعت پنج، شش ، هفت عصر
بگفتا اجازت گر ایدر بود / حکیمی جهاندیده بر در بود
خبردار گردیده آن شصت اوی / که درمان شاه است در دست اوی
به تلبیس، آن دیو نیرنگ ساز / حکیمی شد و پیش شه گشت باز
بیامد به درگاه، دیو لئیم / چو فرزانگان کرده خود را گریم
نخست آفرین کرد بر جان شاه / خداوند اقلیم و دیهیم و گاه
که محمود را بخت، پاینده باد / بدو رای مردم فزاینده باد
همان چوب خشم تو، چون رعد و برق / رود صاف درپاچه ی غرب و شرق
نطنز تو گردد، چو" فردو" به قم / پر از سانتریفوژ و بمب اتم
تو را گردد از خوشگلی، حور، میخ / به جنت، کشی جوجه حوری به سیخ
به حرف حساب تو از رادیو / به پیش تو لنگ افکند کاسیو
" برد پیت" و " دی کاپریو" کیستند؟ / که در تیپ، تخم توهم نیستند
بگو تا کند تف به " شیمون پرز" / برای وصالت" جنیفر لوپز"
تو مردی و سرمایه ات خایه است / همی مردی خایه، سرمایه است
تو ایدون شبانی، رعیت، رمه / چو سلطان تویی کون لق همه
از این گفته، محمود فرمود حال / ولی گفت کای کون کش خایه مال
نگه کن یکی نرم، زی ران من / نبینی که خوابند کیران من؟
چو این عده از خواب، سر برکشند / جهانی به خاک و به خون درکشند
ز بیداد ایشان بر این بوم و بر/ نه ماده به ماند ایدون، نه نر
چو خایه، عرب باشد ایدون ز بیخ / کشد آشنایان ما را به سیخ
ور ایدون به کابینه، کیران من... / دریغا، دریغا وزیران من
وزیران زیبای خوش عطر و بو / همه خوشگل و خوردنی، چون هلو
وز آن ترسم، ایدون که با عربده / بریزند در کوی دانشکده
دو دیگر چه سازم، گر این دوستان / کند فیل شان یاد هندوستان؟
یکی شان شود نیمه شب، شاخ من / کند کله در سنب و سوراخ من
همی خواهم ایدون که زین اضطراب / به ایشان دهم مدتی قرص خواب
گرفتار سردرگمی شان کنم / پس آن گاه، وازکتومی شان کنم
از این گفته، شد دیودانا، غمی / که : ای شاه، حیفت نیاید همی؟
کجا مرد از کیر خود سیر نیست / یکی در جهان چون تو چل کیر نیست
همیدون بدان فخر کن، فی المثل / ببر با خودت سازمان ملل
زن هر که بیند کمال تو را / زند بر سر شوی، مال تو را
که گر کیر، این است، مال تو چیست؟ / همان مال تو غیر شومبول نیست
رسد نامت از پشت ماهی به ماه / که این است محمود چل کیرشاه!
وگر ترسمی از آن که سر برکشد / جهان را به آتش، سراسر کشند
بگو تا به صبح و به ظهر و به شام / به هر وعده قبل از غذا، یک کلام
بیاید چهل خواهر از مردمان / ز هر جای عالم، یکی در میان
-همه خواهر غیر هم کیش را / همان مردم دیگر اندیش را-
به امداد خدمتگزاران خویش / بینداز در پیش ماران خویش
بدین شیوه ای خسرو دادگر / به کام تو گردد جهان، سر به سر
تو خوار جهان، گر توانی شمارد / حدودا" شود نصف شش میلیارد!
پس آن گاه بر تخت شاهی بپای / همه روز و شب،خوار مردم بگای!
" ایا شاه محمود کشور گشای / ز کس گر نترسی، بترس از خدای"...


...................................................................................................

۱۳۹۰ شهریور ۳۱, پنجشنبه





دروغ.؟؟ چه اهمیتی دارد.!



نقل میکردند که :  یکنفر رفته بود روی پله های درب ورودی تنها آب انبار روستا ریده بود , کدخدا دستور داد تا اورا آوردند و جلو چشم مردم روستا تا میخورد شلاق زدند , بعد ازش پرسیدند : مگر مرض داشتی که رفتی اونجا ریدی ؟ مگر جا قحطی بود ؟
شلاق خوردی و آبرویت هم رفت , آخه این چه کاری بود کردی ؟ در جواب گفت :  من به آنچه که میخواستم رسیدم ,اگر این کاررا نکرده بودم هیچکس مرا نمی شناخت ,امروز حتی مردم روستا های اطراف هم مرا میشناسند ,  همین که اسم مرا همه جا جار میزنند کافیست ,و بقیه اش هم مهم نیست که... .


برای آقای احمدی نژاد هیچ فرقی نمیکند که چه شکلی  و با چه هزینه ای در رسانه های جهانی مطرح میشود . فقط مهم اینست که مطرح بشود , عکسش , مصاحبه اش , فیلمش را همه دنیا ببینند اینها که چیزی نیست حتی اگر لازم باشد شلوارش را هم توی سازمان ملل در می آورد وتا بحال به آنچه دلخواهش بوده رسیده است و مابقی هم برایش اصلا وابدا مهم نیست .
...............................................................................

۱۳۹۰ خرداد ۹, دوشنبه





محسن رضایی , حمال بی کرایه



سایت ابصار نیوز با درج خبری با عنوان «استقبال بی نظیر از سخنرانی محسن رضایی» می نویسد:

«جلسه سخنرانی دکتر محسن رضایی(دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام) شب گذشته در مسجد امام صادق(ع) مشهد برگزار گردید. لازم به ذکر است که به دلیل عدم استقبال مردم مشهد از این سخنرانی دکتر محسن رضایی 15 دقیقه بیشتر به ایراد سخنرانی نپرداختند.»



اقای محسن رضایی , دبیر تشخیص مصلحت نظام که مصلحت خودش را هم نمیتواند تشخیص بدهد چه رسد به   مصلحت نظامی که دیگر کارش از تدبیر گذشته است , از مردم رانده و از کودتاچیان مانده , کاندیدای توسری خورده ای که نه مانند موسوی وکروبی در میان مردم ابرو و حیثیت دارد که اگر حکومت با چوب وچماق واسلحه ولشکرکشی مانع نشود   لب تر کنند همه مردم به خیابانها میریزند  و به استقبالشان میروند و نه مثل کودتاچیان که همه امکانات مملکت دستشان است وبالاخره میتوانند خاکی سر خودشان بریزند و از معلمین و دانش اموزان گرفته تا سربازان وکارمندان و سپاهیان ,جمعیتی  خودجوش  با صدها اتوبوس از سرتا سر کشور به استقبال خودشان بکشانند ونه حتی توانایی خرید چهار تا کارتن ساندیس دارد که بدهد به این بسیجیها نوش جان کنند تا اینجوری آبروریزی نشود درواقع «حمال بی کرایه» ایست که مفت و مجانی با خفت وخواری به پاچه خواری نظام مشغول است


ایشان یک جایی در یک پاچه خواری که چندان هم عجیب  نیست فرمودند:


«در جريان غائله 25 بهمن ماه، من تنها كسي بودم كه شفاف اعلام كردم اقدامات گروه هاي مخالف دولت و دو كانديداي ديگر انتخابات به واقع نوكري و حمّالي آمريكاييها بود. مواضع من شفاف بود. دو كانديداي ديگر، نوكر آمريكا بودند!» 
........................................


۱۳۹۰ خرداد ۳, سه‌شنبه







شبانه


شعری از شاملو


به یاد سفر کرده  زنده یاد ناصر خان حجازی




با گیاه بیابانم
خویشی و پیوندی نیست
خود اگر چه درد رستن و ریشه کردن با من است وهراس بی بار و بری

و در این گلخن مغموم
پا در جای چنانم
که ما ز وی پیر
بندی دره تنگ
و ریشه فولادم
در ظلمت سنگ
مقصدی بی رحمانه را
جاودنه در سفرند
***
مرگ من سفری نیست،
هجرتی است
از وطنی که دوست نمی داشتم
به خاطر نا مردمانش

خود ایا از چه هنگام این چنین
آئین مردمی
از دست
بنهاده اید؟
پر پرواز ندارم
اما
دلی دارم و حسرت درناها

و به هنگامی که مرغان مهاجر
در دریاچه ماهتاب
پارو می کشند،
خوشا رها کردن و رفتن؛
خوابی دیگر
به مردابی دیگر!
خوشا ماندابی دیگر
به ساحلی دیگر
به دریائی دیگر!
خوشا پر کشیدن خوشا رهائی،
خوشا اگر نه رها زیستن، مردن به رهائی!
آه ، این پرنده
در این قفس تنگ
نمی خواند
***
نهادتان، هم به وسعت آسمان است
از آن بیشتر که خداوند
ستاره و خورشید بیا فریند

برد گانتان را همه بفروخته اید
که برده داری
نشان زوال و تباهی است
و کنون به پیروزی
دست به دست می تکانید
که از طایفه برده داران نئید (آفرینتان!)
و تجارت آدمی
از دست
بنهاده اید؟
***
بندم خود اگر چه بر پای نیست
سوز سرود اسیران با من است،
 وامیدی خود برهائیم ار نیست
دستی است که اشک از چشمانم می سترد،
و نویدی خود اگر نیست
تسلائی هست

چرا که مرا
میراث محنت روزگاران
تنها
تسلای عشقی است
که شاهین ترازو را
به جانب کفه فردا
خم می کند

.........................................................................................................

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۵, یکشنبه









سی واندی سال است که سران جمهوری اسلامی منجمله خود همین " اقا "یکریز دشمن دشمن دشمن میکنند , وما در طول این مدت باوجودیکه بارها وبارها وبارها  با مشت گره کرده به دهان این دشمنان کوبیدیم , وانصافا هنوز که هنوز است انقدر گیج است که نمیتواند از جایش بلند شود .ولی آخرش ما درست وحسابی ندانستیم که واقعا منظور از دشمن کیست واین دشمن قسم خورده کیست که هیچ کار و زندگی وبدبختی ندارد وفقط و فقط چسبیده به توطئه چینی علیه ما و شب وروز کارش دشمنی است .وتا به حال بحمدالله وبه حول وقوه الهی همه تیرهایش هم به سنگ خورده و توطئه هایش نقش برآب شده است.. 

در یک سخنرانی کوبنده ودشمن شکن ! که " آقا " در طول سی ثانیه اش 5بار از کلمه دشمن استفاده کردند .  با این سخنان گهربار به این نتیجه میرسیم که " دشمن " کسی جز " ملت ایران " نیست و این حضرات در طول این سی واندی سال منظورشان از دشمن ما بودیم و خودمان نمی دانستیم .وآن کسی هم که مشت محکم به دهانش میخورد کسی جزملت ایران نبود ...
وبخوانید فرمایشات آقا را :
مختصر ناهماهنگی که بوجود میاد کشور صدمه میبینه ..اگر ناهماهنگی ها بزرگ تر باشه دشمنان مطلع بشوند از او جنجال راه میاندازند , خوشحالی میکنند پایکوبی میکند دشمن ,...وقتی که بین ما یک فضای چالش یا عرض کنم که درگیری میاد , باید پرهیز کنیم.. یکی از ملاک هایی که امام همیشه تکرار میکردند که , ببینیم کدوم رفتار ما دشمن را خوشحال میکند , هر رفتاری که دشمن را خوشحال میکند اینرا بدانید که منفی است, بده , اون چیزی که دشمن را خوشحال میکند دوست را ناشاد میکند , دل شکسته میشود , بایستی ازش پرهیز کرد..

و اینهم اصل اصل منظور اقا: 

مختصر ناهماهنگی که بوجود می یاد رژیم صدمه میبیند ما صدمه می بینیم ؛ اگر حسابی گندش در بیاید , ملت ایران مطلع میشود از ان و جنجال راه میاندازند  و خوشحالی میکنند پای کوبی میکنند مردم ایران ,!...وقتی بین ارکان رژیم یک فضای چالش و یا فرمایش کنم که درگیری بوجود میاید , باید پرهیز کنیم .. یکی از ملاک هایی که امام همیشه تکرار میکردند که ببینیم کدام رفتار ما ملت ایران را خوشحال میکند و هررفتاری که مردم ایران را خوشحال میکند , اینرا بدانید که منفی است ,بدده , اون چیزی که مردم ایران را خوشحال میکند , دوست ( امریکا , اسراییل , روسیه , چین, و طالبان, ونزوئلا, کوبا ,سوریه , حماس) را ناشاد میکند , دل شکسته میکند بایستی ازش پرهیز کرد..

نتیجه اینکه, این دشمنانی که تابحال ازشان نام برده میشد , همه دشمن فرضی بودند ولی دشمن اصلی رژیم جمهوری اسلامی کسی نیست جز ملت ایران و دشمن ملت ایران کسی نیست جز همین جمهوری اسلامی. والا, امریکا یی ها که بنا بر اعترافات خودشان ازهمان برو بیای انقلاب از 5 کانال با انها رابطه داشتند (مگر کشورهایی که اختلاف ندارند از چند کانال باهم رابطه دارند  ؟ 20 تا  30 تا ؟ )...روسیه هم انقدر در این سی و اندی سال ابادشان کردیم و انها هم آباااادمان کردند که نگو ونپرس.!......اسراییل هم خدمتی که جمهوری اسلامی به اسراییل کرد و اسراییل به جمهوری اسلامی کرد هیچ عاشق و معشوقی باهم حال نکردند که اینها کردند.!! همه ان تودهنی ها  ملت ایران نوش جان کرد  وامام بت شکن هم فقط گردن مردم ایران را شکست  وبس والسلام...
   
جمله  "دشمن خیال کرده ما نوگل بهاریم , اما امام ما گه فت... "  یعنی چه؟ 

یعنی مردم بدبخت و خوش خیال ایران خیال کرده روحانیت فقط برای اینست که گوشه حجره بنشیند وعبادت کند وفوقش بالای منبر بروند وموعظه ای بکنند و انها هم صدقه سری زکاتی چیزی بدهند و ما بخوریم و کاری هم به کار کسی نداشته باشیم , نه آقا  پدرشان را در می آوریم ,بلایی به سرشان بیاوریم که مرغان اسمان به حالشان گریه کنند .ما جد واباد شان را به گریه انداختیم حالا هم کاری میکنیم که عمرا اگر رنگ شادی و خوشی ببینند, شب وروز بنشینند وگریه کنند . عمری در خانه هاشان گدایی کردیم , کاری میکنیم که با پای خودشان بیایند در خانه ما گدایی. تازه ,توی سرشان هم میزنیم....    
.

۱۳۸۹ اسفند ۲۹, یکشنبه








ای کاش آب بودم





ای کاش آب بودم
گر میشد آن باشی که خود می خواهی


-- آدمی بودن
حسرتا !
مشکلی است در مرز ناممکن. .. نمی بینی ؟


ای کاش آب بودم - به خود میگویم -
نهالی نازک به درختی  گشن رساندن را


- تا به زخم تبر بر خاکش افکنند
در اتش سوختن را ؟


یا نشای سست کاجی را سرسبزی جاودانه بخشیدن
-از آن پیش تر که صلیبی ش  آلوده کنند 
به لخته لخته ی خونی بی حاصل ؟


یا به سیراب کردن لب تشنه یی
رضایت خاطری احساس کردن
- حتی اگرش به زانو نشانده اند 
در میدانی جوشان از آفتاب و عربده
تا به شمشیری گردنش بزنند ؟


حیرتت را برنمی انگیزد 
قابیل برادر خود شدن
یا جلاد دگر اندیشان ؟
یا درختی بالیده نا بالیده را 
حتا
هیمه ای انگاشتن بی جان ؟


می دانم , می دانم , می دانم 
با این همه کاش ,ای کاش آب می بودم
- گر میتوانستمی آن باشم که دلخواه من است


-آه
کاش هنوز 
به بی خبری 
قطره ای بودم پاک
از نم باری
به کوهپایه ای 
نه در این اقیانوس کشاکش بیداد
- سرگشته موج بی مایه ای.


احمد شاملو . 30 شهریور . 1368


با صدای شاملو و موسیقی انجللو بادالامنتی از اینجا دریافت کنید
منبع: دل آواز 
.............................................................................................................



۱۳۸۹ اسفند ۲۳, دوشنبه









سالک



<< دیگر راهی نیست, تنها ورطه و سکوتی مرگبار  است>>
تو خود چنین خواستی, و خود این راه را ترک کردی
ای سالک جسور ! لحظه ازمون فرارسیده است , و با خونسردی بنگر !
اگر بترسی , شکست خواهی خورد


...فردریش نیچه.
........................................................................................................