۱۳۹۴ بهمن ۶, سه‌شنبه


  منشور حقوق امام و آقا

یکی از دوستان ميگفت: برادرم جلال در تمام عمرش فقط يكبار حرف راست زد!
گفتم كي، چطور؟
گفت : يكروز با مادرم نشسته بوديم كه در زدند گفتيم كيه ؟ از پشت در گفت منم جلال !! اولش شك كردم ولي وقتي رفتم در را رويش باز كردم ديدم راست ميگويد خود خودش بود جلال!!
سردار حسين همداني هم كه اخيراً "درجه رفيع شهادت" به درجه ها و روكولي هايش اضافه شده ، تنها حرف راستي كه در تمام عمر ناقابلش زد همين يكي بود كه گفت:
"ما منشور کوروش را مخالف سيره امام و آقا می دانيم."
البته مثل روز روشن است كه منشور حقوق بشر كوروش صدوهشتاد درجه با سيره امام و آقا فرق دارد. اصلا از ديدگاه امام و آقا، بشر خر كي باشد كه حقوق داشته باشد همه حقوق ها را اسلام تعيين مي كند، و صد البته به نفع متوليان خودش كه امام و آقا باشند تعيين مي كند. تفاوت سيره امام و آقا با منشور حقوق بشر زمين تا آسمان است. اما اگر مثلاً قرار بود سيره امام و آقا هم منشوري داشته باشند در مقايسه با منشور كوروش بايد اين شكلي نوشته ميشد!
منشور كوروش: "آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا به شادماني پذيرفتند"
منشور سيره امام و آقا: "لكن آن روزيكه "بدون هيچ احساسي" و با كلي وعده هاي پوچ و دروغ وارد اين بلاد شديم، هركس كه دستش به دهانش مي رسيد اموالش را مصادره و از كشور فراري داديم و اموالش را خودمان بالا كشيديم و هركس كه سرش به تنش مي ارزيد را از ترس اينكه مبادا برايمان شاخ بشود به جرم من درآوردي "مفسد في الارض" به چهار ميخ كشيديم "
منشور كوروش: "فرمان دادم تمام نيايشگاه هايي كه بسته شده بود بگشايند و همه خدايان را به جايگاه خود برگرداندم".... و "من امروز اعلام ميكنم هركس آزاد است هر ديني كه ميل دارد بپرستد"
منشور سيره امام و آقا: "چون فقط يك خدا وجود دارد و همان يكي هم نماينده تام لاختيارش خود ما هستيم بنا را بر اين گذاشتيم كه همه بايد به ساز ما برقصند. در اين راستا فرمان داديم همه اديان و مذاهب ديگر از قبيل بهايي ها، دراويش ، اهل حق ، يارسان و حتي اهل تسنن كه هم كيشان خودمان هستند و هر بني بشري كه بخواهد به ساز ديگري برقصد، نيايشگاه هاشان را بر سرشان خراب و خشتكشان را سرشان عمامه كرديم.
منشور كوروش: "از آشور و شوش، من شهرهاي آگاده، اشنونا، زمبان، متورنو، دير، سرزمين گوتيان و شهرهاي آنسوي دجله را كه ويران شده بود از نو ساختم"
منشور سيره امام و آقا: "خانه ها و امارت هاي آباد شوش و پوش و اينسو و آنسوي دجله و فرات و همچنين اينسو و آنسوي اروند رود، ايلام، خرمشهر، آبادان، بصره، قصر شيرين را با راه انداختن هشت سال جنگ بي ثمر و بعدش هم درگيري هاي فرقه اي و مذهبي چنان ويران كرديم كه تا صد سال پس از ما اين مناطق روي آبادي و اباداني به خودشان نبينند"
منشور كوروش: "همه مردماني را كه پراكنده و آواره شده بودند به سرزمين هاي خود برگرداندم و خانه هاي ويران آنان را آباد كردم"
منشور سيره امام و آقا: "همه مردماني كه مغزشان كار ميكرد و فكري توي كله شان بود به جرم توطئه و تباني از دم تيغ گذرانديم و مابقي هركدامشان به يك گوشه اي از زمين و آنان را چنان پراكنده و آواره نموديم كه عمراً نتوانند دوباره به سرزمين خودشان برگردند در عوض ابلهان و دروغ گويان را به گرد خود گرد آورديم تا گوش به فرمان ما باشند"
منشور كوروش: "من تا روزي كه پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول و يا منقول ديگري رابه زور و يا به طريق ديگربدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد. نخواهم گذاشت كسي به ديگري ظلم كند و اگر كسي مظلوم واقع شد من حق اورا از ظالم خواهم ستاند"
منشور سيره امام و آقا: "ملت را به چند دسته تقسيم كرديم يكدسته را آزاد گذاشتيم هرچه ميخواهند دزدي كنند و اموال مابقي را به تاراج ببرند، انقدر دزديديم كه در تاريخ از ما ياد كنند. هركسي از خود ما بود كسي جرأت نداشت به او با چشم چپ نگاه كند و كسي كه در خط ما نبود هر بلايي كه سرش مي آمد به ما ربطي نداشت، غلط كرد مي خواست بيايد توي خط ما كه از اول گفته بوديم"
پي نوشت:
مجمع تشخيص مصلحت نظام تصويب كرد 
هيچكس حق ندارد دارايي هاي مسئولين نظام را افشا كند ، هركسي كه نقشي در افشاي اين اطلاعات داشته باشد مجازات ميشود

۱۳۹۳ اسفند ۴, دوشنبه



از دهه مبارکه فجر امسال که گذشت ، اما همانطور که دروغ سیزده و دروغ اول آوریل جدی نیست ، دروغ هایی که مسئولین نظام مقدس اسلامی در این ده روزه یوم الله دهه فجر تحویل مردم میدهند هم جدی نیست « دروغ دهه فجر» است ، جدی نگیرید.
سی وشش سال پیش برای اولین بار در ایام مبارکه اولین دهه فجر انقلاب شکوهمند اسلامی ، حضرت امام نخستین «دروغ دهه فجر» تاریخ را بنیانگذاری کردند. ایشان با وعده وعید هایی از جمله « آب وبرق را مجانی میکنیم ، برایتان مسکن می سازیم ، شمارا به مقام انسانیت میرسانیم ، این دارایی ها از آن مستضعفین است و من امر کردم به مستضعفین بدهند و خواهند داد » و کلی از این دست وعده ها « دروغ دهه فجر» را بنیانگذاری کردند و این شد که مسئولین نظام اسلامی هم به پیروی از بنیانگذار جمهوری اسلامی همه ساله این سنت حسنه را گرامی میدارند و کلی دروغ و خالی بندی تحویل ملت بیدار و همیشه در صحنه ایران می دهند که شما ببینید و بشنوید و جدی نگیرید.
درهر دهه مبارکه فجر ماهواره ای با کاربردی مختلف با سرنشین و یا بی سرنشین ، با میمون ، بی میمون هوا می شود  ، از جنگنده های فوق پیشرفته ساخته شده بدست متخصصین توانمند داخلی رونمایی می شود ، هلیکوپتر های رزمی ، بزمی ، ترابری ، مطابق با استانداردهای جهانی رونمایی و وارد چرخه تولید می شود، پیشرفت های سریع وشگفت انگیز علمی ، ساخت داروهای ضد سرطان و ضد ایدز و ...... و بالاخره هرساله آنچنان مشت محکمی به دهان استکبار جهانی و دشمنان قسم خورده انقلاب نواخته می شود که بیا و ببین ، عرض کردم اینها «دروغ دهه فجر» است شما اصلاً جدی نگیرید. 
در بهمن ماه گذشته در مراسمی از هلیکوپتر « بل ۴۱۲» رونمایی شد. هلیکوپتر بیچاره هرچه زور زد نتوانست بیش از یک متر از جایش بلند شود ، این بالگرد که به اعتراف خود مسئولین محترم بازسازی شده بود در گزارش این رونمایی مصاحبه های جالب و خنده داری صورت گرفت که انگار نه انگار محصول رونمایی شده یک بالگرد غراضه و رده پنجی بوده که بازسازی شده ، اما همانطور که عرض کردم این صحبت ها همان دروغ دهه فجر است جدی نگیرید.
در ابتدا گزارشگر تلویزیون کلی در مورد متخصصان صنایع دفاعی کشور( صنایع اوراقی کشور )  داد سخن داد و در ادامه بر اقتصاد مقاومتی و مدیریت جهادی تاکید کرد. سپس یکی از نظامیان بنام احمد آبادی چیزهایی گفت که خدا به سر شاهد است من باوجودی که بیش از بیست بار گوش گرفتم یک کلمه اش را نتوانستم هضم کنم ، ایشان فرمودند: بالگرد چهار موتور با سه .... سیف ترین بالگردی هستش که امروز هستش و تولید این بالگرد استثنائاً از سالهای دوهزار به بعد هستش!!!!
وزیر علوم و فناوری اقای فرهادی گفتند: مذاکرات انجام شد و قراردادها منعقد شد و الحمدلله ما امروز شاهد تحویل اولین فروند از این بالگردها هستیم (  با کی مذاکره شده؟ با کی قرارداد بسته شده ؟ نکند منظورشان قراردادهای اختلاسی بود ما نفهمیدیم ؟ )
آقای  منطقی مدیر عامل سازمان صنایع هوایی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح ( چه طولانی) که قبلش من فکر میکردم فقط یک آدم منطقی داشتیم که اونهم متاسفانه بدست پلیس استرالیا کشته شد اما انگار که ایران پر از منطقیه ! ... آقای منطقی از رونمایی از نسل دوم جنگنده ها در کشور خبر داد که اصلاً هیچ ربطی به رونمایی از هلیکوپتر نداشت ایشان فرمودند : هفته آینده ازیکی این دستاوردهامون رو نمایی می کنیم ، روز سه شنبه اگر اینشالله تغییر پیدا نکنه و هواپیما میتونم بگم در واقع جنگنده هستش که نسل اولش رو قبلاً در واقع رو نمایی کردیم که در واقع این نسل دوم هستش ، نو آوری خیلی زیاد از نظر داخلی !!!! روش صورت گرفته که میتونم بگم که نسبت به اون نسل اولی که رونمایی کردیم حداقل سه برابر شده. ( رونمایی ، هستش ، درواقع ، نو آوری از نظر داخلی !!)
و بشنویم از معاون فناوری رئیس جمهور که ایشان هم فراموش کرده بودند که این هلیکوپتر بازسازی شده یک فروند بالگردغراضه هست همه اش حرف از صادرات تکنولوژی میزد ، ایشان فرمودند : از صادرات تکنولوژی حمایت می کنیم و مهمترین مسئله ای که ما در آینده با شرکت های حوزه دفاعی داریم ریززززشش تکنولوژی دفاعی توی بخش غیر نظامی است ، ما پتانسیل بسیار بالایی تو حوزه صادرات داریم انشالله با این صنعت صادراتی که امروز رونمایی شد تنها تو حوزه تکنولوژی ، تو حوزه ساخت هلیکوپتر برای بحث صادرات ...........
 ناگفته نماند یکی از ویژگی های منحصر به فردی که «دروغ دهه فجر» را از دیگر مناسبات مشابه طاغوتی ، غربی و مبتذل متمایز می کند این است که این یکی ده روز تمام است و فرصت کافی برای دروغ گفتن و مخصوصاً فرصت کافی برای اختلاس را در اختیار مسئولین زحمت کش نظام اسلامی قرار می دهد که این خود نشاندهنده بصیرت و جهان بینی و وسعت اندیشه امام راحل ( ره) می باشد
.لینک مراسم رونمایی خنده بازار اینجاست خودتان ببینید و بخندید و خوش باشید ولی جدی نگیرید 

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۲, جمعه











رأفت اسلامی



آقای رئیس جمهور در جمع فرماندهان نیروی انتظامی گفت: 

با یک مجرم بایستی با قانون برخورد کنیم ، یعنی حتی اگر یک فرد اعدامی باشد ، در مسیر بردن او پای چوبه دار نباید با او تند صحبت کنیم و یا به او ناسزا بگوییم و یا فحاشی کنیم !!

خوب راست میگوید دیگر بنده خدا ، مگر نشنیدید میگویند بی دست و پاها رو ول کنید دست و پادارها رو بگیرید ، یک نفر اعدامی فلک زده که دارند میبرندش پای چوبه دار تا چند دقیقه دیگر میخواهد بالای دار برای جمعیت مشتاق !! بندری برقصد چیزی برایش نمانده که شما بهش فحش و ناسزا هم بگویید ، بگذارید آخرعمری با اعصاب راحت جانش را بدهد برود پی کارش ، با لبخند ،  دراین جور جاها باید رافت اسلامی بخرج داد ، قانون اسلامی را باید رعایت کرد.
شما نیروی انتظامی وظیفه سنگینی به عهده دارید ، باید بروید زندان اوین ، اینهم کلید ، یک لشکر آدم گردن کلفت انجا خوابیده اند و مفت میخورند و می خوابند ، بریزید سرشان با مشت و لگد و باتوم چک و پوزشان را به هم بدوزید ، هر چه ناسزا ولیچار و فحش ناموسی خواهر مادر بلدید نثارشان کنید ، پار و پتنگشان را بریزید به هم ، با لبخند !!...... یا مثلاً کوی دانشگاه ، هرچه ارازل و اوباش و سوسول توی مملکت هست جمع شده اند انجا به خیال خودشان چیز فهم شده اند ، پدرشان در بیاورید بزنید ، بکشید ، خراب کنید ، از بالای ساختمان پرتشان کنید پایین ، اموالشان را به آتش بکشید ، اگر در باز نکردند کلید هست  ، امام همیشه می فرمود ما هرچه می کشیم ازدست همین دانشگاه است ، ولی فقط رافت اسلامی یادتان نرود ، اما مواظب باشید مبادا یکوقت ریش تراشی چیزی بدزدید و اگرخدای نکرده کسی از شما تا انجا که قانون اسلام معین کرده پا فراتر بگذارد و یک دستگاه ریش تراش بدزدد ، وای به حالش ، خشتکش را سرش عمامه کنید ، ما بنا نداریم کسی از انجا که قانون معین کرده پا فراتر بگذارد ، عزیزان مراقب باشید !!

..............................................

۱۳۹۲ دی ۲۲, یکشنبه












پژو 206 ما از کرگی دم نداشت

در پی اعلام حمایت خانه مداحان از مداح ششلول بند و این ادعای واهی که « انچه در پس پرده می گذرد نشانه گرفتن هیئت های عزاداری و اصل و فلسفه قیام عاشوراست» شاکی از ترس مداحان مسلح  شکایت خود را پس گرفت!

 این ماجرا حکایت حال  مردی است که گریزان از دست چهار نفر شاکی  خود را به خانه قاضی افکند که... ” دخیلم! “
 قاضی در آن ساعت با زنی شاکیه خلوت کرده بود. چون رازش فاش دید، چاره رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حکایت او آگاه شد، مدعیان و شاکیان را به درون خواند .

نخست ازیکی از شاکیان که یهودی بود پرسید : از این مرد چه میخواهی ؟
گفت : این مسلمان یک چشم مرا نابینا کرده است. قصاص طلب می کنم .
قاضی گفت : دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست. باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا کند تا بتوان از او یک چشم برکند !
و چون یهودی سود خود را در انصراف از شکایت دید، به پرداخت پنجاه دینار جریمه محکومش کرد !

شاکی بعدی جوانِی که پدرش مرده بود را پیش خواند و گفت : شکایتت چیست ؟
گفت : این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاکش کرده است. به طلب قصاص او آمده ام .
قاضی گفت : پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است.حکم عادلانه این است که پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرود آیی، چنان که یک نیمه جانش را بستانی !
و جوانک را نیز که صلاح در گذشت دیده بود، به پرداخت سی دینار جریمه « شکایت بی مورد» محکوم کرد !
 
نوبت به دیگری رسید گفت : تو چه شکایتی داری ؟
 گفت : این مرد به خانه من وارد شده و زنم از ترس بار افکنده است! 
 قاضی گفت : قصاص شرعاً هنگامی جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد. حالی می توان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج ) این مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش !

مردک فغان برآورد و با قاضی جدال می کرد، که ناگاه صاحب خری که دمش برکنده شده بود برخاست و به جانب در دوید .
قاضی فریاد زد : هی ! بایست که اکنون نوبت توست !

صاحب خر هم چنان که می دوید فریاد کرد :
مرا شکایتی نیست. از برای محکم کاری ، به آوردن چند مرد می روم که شهادت دهند خر من از کرگی دم نداشته است.


و اما راننده پژو ، وقتی دید خانه مداحان وی را به «نشانه گرفتن هیئت های عزاداری و اصل و فلسفه عاشورا » و همچنین « اراذل و اوباش و عامل اسراییل » متهم کردند صلاح در آن دید که از شکایت خود صرف نظر کند و اعلام کند پژوی 206 من از کرگی سوراخ سوراخ بود  
.................................................................

۱۳۹۲ آبان ۳, جمعه

استاد بزرگوار دکتر امیر حسین خنجی درگذشت

دکتر امیر حسین خنجی پژوهشگر، تاریخ شناس شاعر و دانشمند ایرانی بامداد روز سه شنبه ۳۰ مهر ماه ۱۳۹۲ در سن ۶۸ سالگی  در اثر بیماری سرطان دیده از جهان فرو بست. 
دکتر امیر حسین خنجی شخصیتی نابغه ، دانشمند و یکی از برجسته ترین و شناخته شده ترین استادان تاریخ ایران است که در زمینه تاریخ ایران و اسلام و جهان اثار بسیاری از وی به جا مانده است ، این آثار با توجه به اوضاع کنونی کشورامکان چاپ آن وجود ندارد ، تقریباً همه این آثار در لیست کتابهای ممنوعه قرار دارد.  
دکتر امیر حسین خنجی از یکسال پیش به علت ابتلا به بیماری سرطان در  بیمارستان ویژه بیماران سرطانی در کشور کویت بستری شد و تحت درمان ( شیمی درمانی ) قرارگرفت وپس از یکسال مبارزه سرسخانه با بیماری ، حالش به وخامت گرایید و روز یکشنبه ۲۸ مهرماه پس از دهها سال دوری ناچار به میهن باز گشت و تحت مراقبت ویژه پزشکی وارد فرودگاه شیراز  شد و مستقیماً از فرودگاه به بیمارستان نمازی شیراز منتقل گردید 
متاسفانه پس از گذشت ۴۸ ساعت از ورودش به ایران ، بامداد روز سه شنبه ۳۰ مهر ماه دار فانی را وداع گفت

  اکثر کتابهای این استاد عالیقدر بصورت فایل pdf در سایت ایشان Irantarikh موجود است   

۱۳۹۲ تیر ۵, چهارشنبه









اندر احوال جواد خیابانی ...


خداوند تبارک و تعالی بعضی ها را مخصوصاً آفریده که حرف مفت بزنند و اموراتشان هم با همین حرف های مفت بگذرانند ، مثلاً پای تلویزیون نشستی و داری یک فوتبال درست و حسابی تماشا می کنی ، جواد خیابانی ، همان چیزهایی را که با دو تا چشم های خودت میبینی با شور و حرارت خاصی گزارش می کنه : شماره هشت ….خیلی آروم توپو  میندازه جلو پای  یار شماره ده ، یار شماره ده توپ رو دوباره پاس میده به یار شماره هشت…. یا اینکه میگه : توپ داره قل قل می خوره و از زمین خارج میشه ..!! آقا چه خبره ما کور که نیستیم  اینها را دیگه خودمون داریم می بینیم.

پیش از راهی شدن تیم ملی ایران به کره ، جواد خیابانی درصفحه تویترش نوشت : « به امید خدا و بخاطر رهبر ، امروز راهی جام جهانی میشیم ، کره هم میدونه امروز با ایران بازی داره  » … بخاطر رهبر !!!!؟؟؟؟ …. چطور این مسابقه فوتبال و برد و باختش به رهبر ربط داره ، خدا می دونه و خود حاج جواد ،  اما این سئوال پیش میاد که در دوره های قبل که جام جهانی نرفتیم و زمانی که از بحرین دویست هزار نفری شکست می خوردیم «خاطر رهبر» کجا تشریف داشتن ؟؟؟ .....

حالا اینها رو ولش کنید این قسمتش جالبه که نوشته : کره هم میدونه امروز با ایران بازی داره …..!!!  عجب !!!
یعنی اگرجواد خیابانی اینو نمی گفت ما فکر می کردیم که کره ای ها نمی دونن که امروز با ایران بازی دارن؟؟؟؟ ...یعنی می شد که کره ای ها ندونن و یکهو تیم ملی ایران بریزه توی زمین بازی و تیم کره را بهت زده کنه، که ای وای ما نمی دونستیم امروز با ایران بازی داریم؟؟؟.. یعنی ممکن بود بازیکنان کره ای که نمی دانستند  امروز با ایران بازی دارند بعد از اینکه می دونستن با مربی شان درگیر میشدند  ومی افتادن به جون همدیگه و حسابی توی سر وکله همدیگر میزدند تا دل ما هم خنک بشه ؟؟ ...
  اما با وجودیکه کره ای ها میدونستن همون روز با ایران بازی دارن ، ما بازی رو بردیم  .....
خداییش حیفه جواد خیابانی کاندید ریاست جمهوری نشه ..

................................................................................

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۸, شنبه






دزد و داروغه و قاضی همه جمعند....







بازار شهر بغداد مثل هميشه شلوغ بود هركس براي انجام كاري به اين شهر آمده بود يكي براي تجارت ، يكي برای فروش اجناسش ، وديگري براي خريد مايحتاجش به بازار امده بود ، ناگهان سرو صدايي برخاست مردي از ميان جمعيت فرياد زد، آي دزد ، آي دزد ، سكه هايم را بردند پنجاه سكه در جيبم بود، وای خدایا چه کنم ؟  طراران  همه پنجاه سكه ام را بردند آي فرياد!! بدادم برسيد بيچاره شدم ، پنجاه سكه ام رابردند ، پنجاه سكه داشتم بردند حال در اين شهر غريب چه كنم....آآآآآي‌مردم  پنجاه سکه ام را بردند ....

طرار كه با استفاده از شلوغی جمعیت کار خودش را کرده بود و با خیال راحت گوشه ای ایستاده بود ، باصدای داد و فریاد مرد که ادعا میکرد پنجاه سکه اش را دزدیده اند، برآشفت و ناگهان جلو دويد و فرياد زد :  ساكت باش مردك شياد دغل باز، چه خبر گذاشته اي  پنجاه سكه ، پنجاه سكه ، پنجاه سکه !!!!!؟؟؟؟ همه عالم و آدم را خبر كردي ، من همان موقع سکه ها را شمارش کردم  ، بیست سكه بيشتر نبود !!! چرا دروغ مي گويي مردک ؟ اين هم همه سكه هاي تو، بیست تا بيشتر نيست !!! آدم به شيادي و هفت خطی تو نديده بودم ،  مردشور خودت را ببرند و سكه هايت ، بگير اينهم  سكه هایت ... ......گورت را گم کن ...
مرد سكه هايش را گرفت ونفس راحتی کشید و در حالیکه  لبخندی از روی رضایت بر لب داشت به راه افتاد ، لختي بعد درمیان جمعيت گم شد ....
داروغه شهر که آن گوشه ها جایی پنهان شده بود و از دور ناظر اوضاع بود، فی الفور  طرار را به گوشه اي كشاند و گفت : مردك ابله چرا سكه ها را به صاحبش برگرداندي ؟؟ ديوانه ،... بيست سكه طلا با حماقت تو از دستمان رفت ، چرا پس اش دادي، کدام طرار احمقی اینهمه سکه را با هزار زحمت می دزدد و بعد به صاحبش برمی گرداند؟؟ ....
 طرار در پاسخ گفت ؛ جناب داروغه درد من هم همين است ، ميدانم بيست سكه طلا پول كمي نيست ، از کله سحر دنبالش بودم با بدبختی سکه ها را از جیبش درآوردم ، اما اين مردك شياد ادعا ميكرد كه من پنجاه سكه اش را دزديده ام ، من سكه ها را شمردم بیست تا سکه بيشتر نبود ، فكرش را كردم شب كه می شد بايد سكه ها را با تو نصف مي كردم ، از پنجاه سكه ، بیست و پنج سكه سهم تو می شد ، زحمت هایم به درک ،  سهم خودم به جهنم ، اما من مادر مرده پنج سكه طلاي ديگر را از كجا می آوردم تا سهم ترا بدهم ؟؟؟

این ماجرا انصافاً امروزها مال یک دقیقه این مملکت است و نه تنها دزد و داروغه بلکه امروز دزد و داروغه و قاضی و کدخدا و همه دست اندرکاران و علما و فقها و مراجع تقلید و .......، دستشان درون یک کاسه است ....
خبر رسید به ما...
دستِ دزد و داروغه
و بدتر از همه قاضی
درونِ یک کاسه ست
نبود جایِ شگفتی
بَدا به حالِ کسی
که چشم ِ کور ِ امیدش
به دزدِ همسایه ست!

۱۳۹۲ فروردین ۲, جمعه








کاندیداتوری خاتمی یا shoot the rope






در فیلمهای " وسترن "  غرب وحشی  وقتی ششلول بند و  سارق بانک سابقه داری بدست قانون می افتاد  و حکم اعدامش (حلق اویز)  صادر می شد، یکی از ترفند ها برای نجات اعدامی این بود که دوستانش  شبانه به زندان حمله می کردند وبا زدوخورد وهفت تیر کشی و بزن بکش دوستشان را از زندان فراری می دادند و یک ترفند دیگر که اخرین امید محکوم به مرگ بود « shoot the rope» یا شلیک به طناب دار بود،  بدین شکل که یکی از دوستانش که تیر انداز ماهری بود در روزی که پیش از طلوع افتاب اعدامی را به پای چوبه دار می اوردند،  گوشه ای در تیررس پنهان میشد و وقتی چهار پایه را از زیر پای اعدامی می کشیدند با شلیک به طناب دار«shoot the rope»  طناب را پاره می کرد و وقتی اوضاع به هم می ریخت با اسبی که برایش از قبل اماده کرده بودند اعدامی را فراری میدادند بدین ترتیب ششلول  بند محکوم به مرگ فرصتی دوباره برای زنده ماندن بدست می آورد  
اقای خاتمی که هشت سال آزگار ریشش را حنا گذاشت و سر ملت ایران شیره مالید حالا که حکومت گل و بلبل به بن بست رسیده و آفتاب عمرش بر لب بام آمده ،  کم کم دارد  خودش را جمع و جور می کند تا در انتخابات شرکت کند ، یعنی در واقع خودش را برای  «shoot the rope» اماده می کند ، تا بار دیکر فرصتی برای نظام فراهم کند تا بتواند چند صباحی دیگر به حیات خود ادامه دهد.  

...................................................................................   

۱۳۹۱ اسفند ۱۶, چهارشنبه








وانکه خوابش بهتر از بیداری است!





یکی از ملوک بی انصاف پارسایی را پرسید : از عبادت ها کدام  فاضل تر است ؟
گفت ، ترا خواب نیمروز ، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری

ظالمي را خفته ديدم نيمروز
گفتم اين فتنه است ، خوابش برده به

وانكه خوابش بهتر از بيداري است
انچنان بد زندگاني ، مرده به 
گلستان سعدی
.......................................................................


۱۳۹۱ بهمن ۱۵, یکشنبه

میمون انتخاباتی و آقای عسکر اولادی




انتخابات نزدیک است .

میمون خوشگل و ناز و سرخ و مُرخ  بخت برگشته ای به فضا پرتاب می شود
ولی افتخار بازگشت قهرمانانه اش به عنوان اولین فضانورد نظام اسلامی، نصیب میمون بی « خط و خال»دیگری می شود! ، کار دنیاست ! چه می شود کرد ؟! همیشه همین بوده وهست.
اقای عسکر اولادی نومسلمان و یا اصلاً نامسلمان پس از عمری دزدی و چپاول و با ساز ولایت رقصیدن ، نادم !! می شود و به جمع منتقدان نظام می پیوندد. 

بازهم خبرنگاران فله ای بازداشت می شوند تااطلاع رسانی ، لنگ بماند.

اما با همه اینها این وسط یک چیز می ماند ، اینکه ، حنای این جماعت شیاد پیش ما رنگی ندارد.

..........................................................................







۱۳۹۱ دی ۱۳, چهارشنبه




زیباترین سرودۀ فردوسی طوسی
بیتهائی از یک سرودۀ فردوسی که در زیر می‌آید بازنمایِ انگیزۀ فردوسی برای سرایشِ شاهنامه است، و توان پنداشت که‌ نخستین سرودۀ او در شاهنامه باشد.
تلواسنۀ فردوسی برای زنده نگاه داشتن یادهای شکوه گذشته‌های از دست رفتۀ ایران را، و وضعیت اندوه‌باری که در زمان او بر میهن و مردم ما حاکم بوده است را، در این بیتها به‌ روشنی می‌توان مشاهده کرد و دردی که در دل فردوسی بوده است را می‌توان احساس کرد و با او همنوا شد.  چه بسیار ایران‌پرستان که چون این سروده را خوانده یا شنیده‌اند با خود گریسته‌اند و از خود پرسیده‌اند که چه شد که ایران و ایرانی به این روز افتاد؟
فردوسی می‌گوید: شب بود، گیتی را تیرگی گرفته بود، هیچ ستاره‌ئی سوسو نمی‌زد، نه بهرام پیدا بود نه کیوان نه تیر، انگاری جهان را با شَوَه (با دوده‌چَربی) قیراندود کرده بودند. از ماه نیز باریکه‌ئی پیدا بود انگاری بیشینۀ آن‌را اندوده و سیاه کرده بودند تا نور نتابانَد.
به‌ هرسو می‌نگریستی اهریمن در نظرت ظاهر می‌شد که‌ همچون سیه‌مارِ دهن‌گشوده بود تا روشنی را و نیکی را ببلعد.
باغ و راغ و دشت و گلشن انگاری تبدیل بە‌دریای قیرگون شده بود.
بادِ سَردی هم اگر برمی‌خاست تو گوئی برای پراکندنِ گَردۀ زغال بود تا تیرگی را افزون سازد.
تیرگی چنان بود که‌ نه نشیب را می‌شد تشخیص داد نه فراز را.
مرغان را زبان بربسته بود و هیچ آوائی از آنها برنمی‌خاست.
تو گوئی سپهر نیز بە‌خواب رفته و از رفتن وامانده بود یا از رفتن می‌هراسید.
فردوسی افزوده که‌ از این شبِ سیاهِ طولانی دلِ من بە‌سختی گرفته بود. در آن دل‌تنگي که‌ مرا بود برخاستم و به‌قصدِ قدم زدن در باغ بیرون شدم و خروشیدم و شمع خواستم (اندکی روشنی طلبیدم).
یارِ خوب‌چهرِ سروبالایِ ماهرویِ مهربانم آمد و شمع و باده و نار و ترنج و بهی و چنگ آورد و جامی شاهنشهی که میراث دودمانش بود آورد و بزم آراست، چنگ نواختن و سرود خواندن گرفت و گفت: اندوه را از دل بیرون کن و باده بنوش تا داستانی از دورانِ باستان برایت بازگویم.
گفتم: بیاور داستان و بخوان، ای بتِ خوب‌چهر.
گفت: ای جفتِ نیکی‌شناس! من از دفترِ پهلوی بازمی‌گویم و تو بە‌شعر اندر آر.
در این سروده می‌بینیم که زنِ فردوسی با زبان پهلوی و متون خدای‌نامه آشنایی کامل دارد و برای فردوسی از دفتر پهلوی می‌خوانَد و فردوسی به شعر پارسی دری درمی‌آورَد.
فردوسی در یک اشاره زنش را نیز به ما شناسانده است که از بازماندگانِ دودمان بزرگان ایران‌زمین بوده آنجا که می‌گوید یک جام شاهنشاهی آورد که میراث دودمانش بود.
نیز می‌بینیم که زن فردوسی هنرمند چیره‌دست است و چنگ می‌نوازد و خوش می‌خوانَد و بزم‌افروزی خانوادگی می‌کند.
به فرهنگِ شادزیستی ایرانی نیز در این سروده اشارۀ آشکار شده است.
این سروده را فردوسی در آغاز داستان بیژن و منیژه نهاده است.
 
شبی چون شَوَه روی شِسته به‌ قیر
دگر‌گو‌نه آرایشی کرد ماه
شده تیره اندر سرای درنگ
ز تاجش سه بهره شده لاژورد
سپاهِ شب تیره بر دشت و راغ
نموده ز هر سو به‌ چشم اهرمن
چو پولادِ زنگار‌خورده سپهر
هر آن‌گه که‌ برزد یکی بادِ سرد
چنان گشت باغ و لبِ جو‌یبار
فرو ما‌ند گردونِ گردان به‌ جای
سپهر اندر آن چادر قیر‌گون
جهان از دل خو‌یشتن پر هراس

نه آوای مرغ و نه هُرّای دد
نبُد هیچ پیدا نشیب از فراز
بدان تنگی اندر بجَستم ز جای
خر‌وشیدم و خو‌استم زو چراغ
مرا گفت شمعت چه‌ با‌ید همی


بدو گفتم ای بت نی‌ام مردِ خواب
بنه پیشم و بزم را ساز کن

بیاورد شمع آن نگارین به‌ باغ

می آورد و نار و ترنج و بهی
مرا گفت بر‌خیز و دل شاد دار
نگر تا که‌ دل را نداری تباه
جهان چون گذاری همی بگذرد
ز نیک و بدِ چرخ نا‌سازگار
نگر تا نداری دل خویش تنگ
ند‌اند کسی راه و سا‌مان اوی

گهی می گسارید و گه چنگ ساخت

دلم بر همه کام پیروز کرد

بدان سَروْ بُن گفتم ای ماهروی

که دل گیرد از مِهر او فَرّ و چهر

مرا مهر‌بان یار بشنو چه‌ گفت

بپیمای می تا یکی داستان
پر از چاره و مهر و نیرنگ و جنگ

بگفتم بیار ای بت خوب‌چهر

پس آن‌گَه بگفت: ار ز من بشنوی

هم ات‌گویم و هم پذ‌یرم سپاس
...  ...  ...  ...  ...  ...  ...
 
نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر
بسیچ گذر کرد بر پیشگاه
میان کرده باریک و دل کرده تنگ
سپرده هوا را به‌ زنگار و گرد
یکی فرش گسترده از پرِّ زاغ
چو مارِ سیه باز کرده دهن
تو گفتی به‌ قیر اندر اندوده چهر
چو زنگی برانگیخت ز انگِشت گرد
کجا موج خیزد ز دریای قار
شده سست خورشید را دست و پای
تو گفتی شُدَ‌ستی به‌ خواب اندرون
جرس بر‌کشیده نگهبان پاس
زما‌نه زبان بسته از نیک و بد
دلم تنگ شد ز آن شبِ دیر‌یاز
یکی مهر‌بان بود ام‌اندر سرای
بیا‌مد بتِ مهر‌بانم به‌ باغ
شب تیره خو‌ابت ببا‌ید همی



یکی شمع پیش آر چون آفتاب

 به‌ چنگ آر چنگ و می آغاز کن

بر‌افر‌وخت رخشنده شمع و چراغ

ز ِ دوده یکی جام شاهنشهی
روان را ز درد و غم آزاد دار
ز اند‌یشه و دادِ فر‌یاد خواه
خر‌دمند مردم چرا غم خورد
که آرد به‌ مردم ز هر گو‌نه کار
بتابی از او چند جوئی درنگ
نه پیدا بوَد درد و درمان اوی

تو گفتی که‌ هاروت نیرنگ ساخت

که بر من شب تیره نوروز کرد

یکی داستان امشب ام‌بازگوی

بدو اندرون خیره ما‌نَد سپهر

از آن پس که‌ با کام گشتیم جفت

بگو‌یَمْت از گفتۀ با‌ستان
همان از درِ مردِ فر‌هنگ و سنگ

بخوان داستان و بیفزای مِهر

به‌ شعر آری از دفترِ پهلوی
کنون بشنو، ای جفتِ نیکی‌شناس:

...  ...  ...  ...  ...  ...  ...





۱۳۹۱ مرداد ۱۰, سه‌شنبه









بستن تنگه هرمز همان ...
وآغاز جنگ نامردی همان

با گنده گویی ها و توپ و تشر های مسؤلین بی مسؤلیت جمهوری اسلامی و تصویب طرح بستن تنگه هرمز توسط مجلس و  جناب سردار فیروز آبادی که گفتند ما کاملاً آماده بستن تنگه هرمز هستیم فقط مانده که آقا دستور بدهند تا تنگه را پلمپ اش کنیم ، یاد این داستانی جالب افتادم که  مربوط به جنگ ایران وعراق است  و احتمالاً همه آنرا شنیده باشند

 در روزهایی که صدام به ایران حمله کرده بود و نیروهای بعثی  داشتند در خاک ایران پیشروی میکردند ، خبر آمد که شهر خرمشهر به تصرف نیروهای عراقی در آمده است  ، یکی از هموطنان غیور بختیاری  با شنیدن این خبر از جایش بلند میشود و تفنگ پنج تیر دسته نقره اش را بر میدارد ، قطار پر از فشنگش را می بندد  و زیر لب میگوید :  « برم جنگی نشونشون بدم که …. پدر سوخته ها بلایی به سرتون بیارم که نفهمین از کجا خوردین » ، سپس پاشنه گیوه اش را میکشد و  عازم جبهه های حق علیه باطل میشود ، وقتی به خط مقدم جبهه میرسد ، دهها توپ ها وخمپاره  پی در پی دوروبرش منفجر میشوند ، و همان لحظه یک هواپیمای عراقی هم  منطقه را بمباران میکند ، ،میپرسد این نامردا پس کدوم طرف هستند و این گلوله ها و توپ ها  از کجا می آید ،  میگویند: عراقی ها چهار پنج فرسخی اینجا هستند اونجا پشت اون تپه ها!! این هموطن غیور هم در حالیکه تیرش بزنی خونش درنمی آید، میگوید ؛ بابا این جنگ که از اون جنگها نیست که،  این جنگ ، جنگ نامردیه

اقای سردار فیروز آبادی !!  با این موشک های فکسنی و فزرتی که چین و کره بهتان انداخته اند و تجهیزات و موشکهای گازوییلی و زنگ زده که از انبارهای چهل  پنجاه سال پیش  روسیه  با پول هنگفت و بی زبان مردم فلاکت زده ایران ، که از برکت اسلام عزیز در اختیار شما قرار دارد ، چند برابر قیمت موشکهای نو خریده اید ، و متخصصین توانمند و زحمتکش داخلی هم   زحمت کشیده با تلاش شبانه روزی ، با دستمال تمیزش کرده اند ، چندتا قوطی رنگ فشاری هم حرامش کرده اید  و رویش نوشته اید ، شهاب و صمود و ابابیل و سجیل و صدتا  کوفت وزهر مار دیگر و به نام موشک های ساخت وطن به مردم قالب می کنید ومثل مال حرام ، زرت و زرت دارید به هوا پرتابشان میکنید، ،بدرد جنگ با شیطان بزرگ نمیخورد ، خودتان هم بهتر از هر کسی این را میدانید که اینها فقط مصرف داخلی دارد و برای خرکردن چهارتا بسیجی خوب است ، اگر جنگی در خلیج فارس در بگیرد ،این یکی دیگر جنگ نیست ، والله به خدا جنگ نامردی است  و این یکی دیگر واقعاً انقدر نامردی است که حد و حساب ندارد . هم تو و هم رهبر عظیم الشان که کلید بستن تنگه هرمز در  دستان مبارکشان است خوب میدانید که مال این چیز خوردن ها نیستید،   پس شما سعی کنید از این چیزخوردن ها پرهیز کنید وبه مجلس که در راس امور است و به نمایندگان محترمی که  بدون اجازه مقام معظم رهبری حتی جرات دستشویی رفتن هم  ندارند ، یاداور شوید که ،بهتراست همانجا روی صندلی ها چرتشان را بزنند،و سعی کنند از خوردن  این چیزها در صحن علنی مجلس پرهیز کنند که هم برای سلامتی  خودشان و هم  رهبر عظیم الشان خیلی خیلی  ضرر دارد.
حالا از ما گفتن بود . 

...........................................................................................   

۱۳۹۱ تیر ۱۴, چهارشنبه




قابل توجه آنهایی که خواستند با دستبند زدن به دستان زنی تحقیرش کنند، تا اقتدار خودرا به نمایش بگذارند ..  

.....................................................................

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۵, دوشنبه















وتو چه می دانی نماز شب چیست!


آقای سردار نقدی دو سال پیش در جمع برادران بسیجی گفتند که : « ناو هواپیمابر امریکایی لگنی بیشتر نیست !!»


 همین سردارنقدی امسال در جمع همان برادران بسیجی فرمودند:  «اگر روزی تيم فوتبالی داشته باشيم كه بازيكنان آن نماز شب بخوانند و با وضو و به نيت برافراشتن پرچم اسلام به ميدان بروند، می توانيم تيم فوتبال برزيل را هم شكست دهيم.!!»

نه اینکه ما خودمان بصیرت نداریم و  نماز راست راستکی هم سعادت خواندنش را نداشته ایم تا چه رسد به نماز شب  با وضو و با نیت ، این است که از خاصیت  شگفت انگیزش هم بکلی غافل بوده ایم ، فکرش را بکنید  بازیکنان تیم مثلاً « صبا باطری »  نماز شب بخوانند و وضو بگیرند و با نیت برافراشتن پرچم اسلام بروند میدان و تیم فوتبال برزیل را شکست بدهند، چه می شود ! اگر اینطور باشد  سردار عزیز ما  اگر  ناو هواپیما بر امریکایی را لگن می دیده اند چندان هم چیز عجیبی نمی دیده اند  نماز شب خوانده بوده اند و وضو گرفته و نیت  هم کرده بوده اند ، این چیزها فقط برای آنهایی که بصیرت ندارند عجیب است، البته ناگفته نماند که رضازاده هم که وزنه های سیصد چهارصد منی یکضرب بالای سرشان می بردند، شب قبلش یک جورایی نماز شب میخواندند  بعد به میدان میرفتند


 اخیراً چند تا از این « لگن ها » همینطوری سرشان را انداخته اند پایین  آمده اند توی ابهای مملکت ما  و ممکن است که خدای ناکرده خطری را متوجه پرچم اسلام  بکنند  به آقای سردار نقدی پیشنهاد می کنیم ، چند تایی از فرماندهان بسیج  منجمله خود سردار اول نماز شب بخوانند و با وضو  و به نیت برافراشتن پرچم اسلام هر کدام یک لگن بیندازند روی ابهای نیلگون خلیج پارس و خودشان هم بنشینند تویش که همین لگن به برکت  نماز شبی که شب قبلش خوانده اند و نیتی که کرده اند میشود ناو هواپیمابر و از آنطرف ناو هواپیمابر آمریکایی هم می شود لگن ، یعنی درست بر عکس ، حالا با این وضعیت در یک تعقیب و گریز این لگنهای هواپیمابر رابفرستند جایی که زکی خان عرب رفت ، که های آمو ! شما که نمی توانید دماغتان را بگیرید این لگن ها را برداشته اید آمده اید اینجا که چی ؟ البته  بهترین راه اینست که افسار این لگن ها  را به دست بگیرند و بیاورندشان یک جایی و پس از رمز گشایی بدهند برادران متخصصین داخلی وارد چرخه تولید بکنند.

و پیشنهاد دیگر اینکه ، این چند تا هواپیمای اف ۲۲ هم که تازه آورده اند بغل گوش مان ، بدهند برادران ارتش سایپری و البته بعد از اینکه نماز شب شان را خواندند وبعدش وضو گرفتند و به نیت برافراشتن پرچم اسلام  خیلی راحت  با هر نوع ریموت کنترل که باشد حتی همین ریموت کنترل های اسباب بازی هم می توانند کنترلشان را به دست بگیرند و بیاورندشان همینجا با موفقیت به زمین بنشانند و بدهند  اول رمز گشایی و سپس تولید انبوه بشود 

و پیشنهاد آخر این است که با همان ترتیباتی که سردار فرمودند ، به راحتی می توانند دنیا را یک انگشتی و دیپلماتیک!!!! مدیریت  کنند  ،که در صورت خواندن نماز شب مشکل تفاوت فرهنگی هم پیش نمی آید.

......................................................................................




۱۳۹۰ اسفند ۱۷, چهارشنبه














کاوه یا اسکندر




موجها خوابیده اند آرام و رام                      طبل طوفان از نوا افتاده است
چشمه های شعله ور خشکیده اند                آبها از آسیا افتاده است  
  
در مزار آباد شهر بی تپش                         وای جغدی هم نمی آید به گوش
دردمندان  بی خروش وبی فغان                 خشمناکان بی فغان وبی خروش

آه ها در سینه ها گم کرده راه                       مرغکان سرشان به زیر بالها
در سکوت جاودان مدفون شده است             هرچه غوغا بود و قیل وقال ها

آب ها از آسیا افتاده است                            دارها برچیده ، خونها شسته اند
جای رنج وخشم وعصیان بوته ها               خشکبنهای پلیدی رسته اند

مشت های آسمانکوب قوی                           وا شده است و گونه گون رسوا شدست
یا نهان سیلی زنان یا آشکار                        کاسه پست گداییها شده است

خانه خالی بود وخان بی آب ونان              وانچه بود آش دهن سوزی نبود  
این شب است آری شبی بس هولناک           لیک پشت تپه هم روزی نبود

باز ما ماندیم و شهر بی تپش                     وانچه کفتار است وگرگ و روبه است
گاه می گویم  فغانی بر کشم                        باز می بینم صدایم کوته است

باز می بینم که پشت میله ها                       مادرم استاده ، با چشمان تر 
ناله اش گم گشته در فریادها                        گویدم گویی که : من لالم تو کر

آخر انگشتی کند چون خامه ای                   دست دیگر را بسان نامه ای
گویدم بنویس و راحت شو به رمز                تو عجب دیوانه ای خود کامه ای

من سری بالا زنم چون ماکیان                      از پس نوشیدن هر جرعه آب
مادرم جنباند از افسوس سر                       هر چه آن گوید ، این بیند جواب

گوید آخر ...پیرهاتان نیز ...هم                    گویمش اما جوانان مانده اند
گویدم اینها دروغند وفریب                        گویم آنها بس به گوشم خوانده اند

گوید اما خواهرت ، طفلت ، زنت                  من نهم دندان غفلت بر جگر
چشم هم اینجا دم از کوری زند                    گوش کز حرف نخستین بود کر

گاه رفتن گویدم نومیدوار                             وآخرین  حرفش که این جهل است ولج
قلعه ها شد فتح ، سقف آمد فرود                 وآخرین حرفم ستون است وفرج

می شود چشمش پراز اشک وبه خویش        میدهد امید دیدار مرا
من به اشکش خیره از این سوی وباز          دزد مسکین برده سیگار مرا

آبها از آسیا افتاده ، لیک                             باز ما ماندیم وخوان این وآن
میهمان باده وافیون وبنگ                          از عطای دشمنان و دوستان

آبها از اسیا افتاده لیک                               باز ما ماندیم و عدل ایزدی
وانچه گویی گویدم هر شب زنم                  باز هم مست و تهی دست آمدی

آن که در خونش طلا بود وشرف                  شانه ای بالا تکاند و جام زد
چتر پولادین نا پیدا به دست                       رو به ساحلهای دیگر گام زد

در شگفت از این غبار بی سوار                   خشمگین ما ناشریفان مانده ایم
آبها از آسیا افتاده ، لیک                             باز ما با موج وتوفان مانده ایم 

هرکه آمد بار خود را بست ورفت                  ما همان بدبخت وخوار وبی نصیب
زان چه حاصل ، جز دروغ وجز دروغ ؟        زین چه حاصل ، جز فریب و جز فریب ؟  

باز می گویند :‌ فردای دگر                          صبر کن تا دیگری پیدا شود
کاوه ای پیدا نخواهد شد ، امید !               کاشکی اسکندری پیدا شود


اخوان ثالث

......................................................................................................

۱۳۹۰ دی ۱۲, دوشنبه

دعوت جمعی از بلاگرها به تحریم فعال نمایش انتخاباتی حکومت ایران 



دیو اقتدارگرایی و مطلق طلبی حکومت ایران، که پیش از این و بی آنکه اعتقادی به جمهور مردم داشته باشد، در لباس جمهوریت رخ نهان کرده بود، در انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن چهره عیان نمود و هر چه دیوان همه دارند را یک جا به نمایش درآورد. تقلب٬ خیانت٬ قتل٬ جنایت و تجاوز را ضمیمه کودتای نظامی سرداران فربه از ثروت های نفتی نمود تا حجت را بر همگان تمام نماید که این دیوِ زنجیرپاره کرده‌ی استبداد دینی به قفس برنمی‌گردد. پیداست که پس از انتخابات ۸۸ در این شهر پرآشوب٬ سمفونیِ اصلاح آواز بی محل تاریخ ‌گذشته‌ای بود که هم خنده‌ی مردمان تلخ کام ایران را برمی انگیخت و هم قهقهه‌ی تمسخرآمیز اصحاب استبداد را. هم از این رو بود که مردم و همراهان بزرگ سبزشان دست از اصلاحاتی که صرفا در حضور انتخاباتی خلاصه میشد کشیدند و به جای آن، مسیر ایستادگی و مقاومت در برابر استبداد را برگزیدند.

اینک اما در سردترین فصل حیات سیاسی معاصر ایران، دوباره سیرک انتخاباتی جدیدی به راه افتاده است. حکومت که مشروعیت خود را از دست رفته می‌بیند به دنبال آن است که به این فضای بسته‌ی خفقان‌آور٬ به خیال خام خویش٬ گرمایی ببخشد تا برای اجرای نمایشنامه مضحک انتخابات، باز تعدادی تماشاچی و بازیگر فراهم نماید. اما کیست که نداند حکومت ایران، انتخابات را نه برای اعمال اراده مردم بلکه برای بزک کردن چهره واقعی استبدادی‌اش به نمایش می گذارد، و کیست که نداند دستاورد این سیرک انتخاباتی قرار است صندوق های از پیش پر شده ای باشند که آمارهای پیشاپیش تعیین شده‌ و دروغین ۶۳ درصدی و  یا شاید هم 
 98.2 درصدی را به نمایش نهند؛ و محصول این صندوق ها قرار است نمایندگان گلچین شده ای باشند که به فرمان بیتِ استبداد، قیام و قعود کنند و بر فسادهای سیاسی و اقتصادی فراگیر چشم بپوشند. پر واضح است که قرار نیست با این انتخابات اتفاق خاصی بیفتد جز اینکه چند روزی دستگاههای تبلیغاتی حکوت با توسل به آمارهایی دروغ مدعی حضور "حماسی" مردم شوند تا سرمه بر چشمان فساد ساختاری حکومت بکشند بلکه کمی از آب رفته را به جوی خشک مشروعیت نظام برگردانند. روشن است که در این شرایط جریان‌های اصیل سیاسی هرگز حاضر نمی شوند که بازیگر این نمایش مضحک انتخاباتی شوند و آبروی خود را هزینه گرم کردن تنور سرد این انتخابات نمایند.
انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن حجت را بر همه فعالین و گروههای سیاسی تمام نمود و نشان داد که ظرفیت اصلاح انتخاباتی نظام کاملا به اتمام رسیده و دیگر ذیل نام اصلاحات نمی توان به عرصه انتخابات بازگشت و از مردم مطالبه‌ی همراهی نمود. مردمی که به دعوت اصلاح طلبان وارد عرصه انتخابات شدند، هزینه سنگینی برای رای‌شان پرداخت نمودند. نمی توان بر آن همه کشته دادن‌ها و زندان رفتن‌ها چشم پوشید و دوباره دست در دست کسانی گذاشت که خون فرزندان این سرزمین را ریختند و در مدت دو سالی که گذشت، هیچ اقدامی برای جبران ظلم و ستمی که بر مردم روا داشتند،نکردند٬ همانگونه که در قبال جنایت‌های پیشین خویش نکردند.
ازسوی دیگر، با وجود محدودیت‌هایی همچون نظارت استصوابی، یک‌دستی و هم‌دستی مجریان و ناظران انتخاباتی، فضای بسته‌ی سیاسی کشور و عدم امکان فعالیت احزاب و روزنامه ها، امروزبرگزاری و تحقق انتخاباتی آزاد و سالم و عاری از تقلب به هیچ عنوان ممکن نیست و بر فرض محال در صورت تحقق، با وجود انسداد سیاسی حاکم در ساختار سیاسی کشور، فربه شدن نهادهای انتصابی،و در مقابل، نحیف شدن نهادهای انتخابی نظام و قدرت گرفتن بی رویه‌ی نهادهای نظامی و شکل گرفتن محفل های متعدد امنیتی و اقتصادی، عملا هیچ کاری از منتخبین مردم برنمی آید همانگونه که از دولت های هفتم و هشتم و مجلس ششم در شرایطی به مراتب بهتر برنیامد.  پیداست که مسئولیت شرایط پیش آمده و پیامدهای مربوطه صرفا بر عهده حاکمیتی است که همواره در پی مهندسی انتخابات بوده و نه نیروهای دمکراسی خواهی که مطالبه اصلی شان مراجعه واقعی به صندوق های رای است اما امروز ناگزیر از تحریم انتخابات نمایشی حکومت شده اند.
لذا همانگونه که میر حسین موسوی درآخرین پیام و در آخرین فرصت از درون زندان محصورش نوشت امیدی به انتخابات و شرکت در آن نیست. و نیز، همانطور که در پیام اخیر مهدی کروبی و همچنین بیانیه ۳۹ زندانی سیاسی  نیز منعکس شده است، انتخابات فرمایشی مجلس از هم اکنون محکوم به شکست است و آخرین تیر بر پیکرجمهوری اسلامی خواهد بود و از این پس، با تابوت جنازه‌ای مواجه خواهیم بود که بر دستان اقتدارگرایان  سنگینی می کند و روز به روز بر تعفن و فسادش افزودهخواهد شد. در این شرایط، گروههای سیاسی یا کاندیداهای منفردی که به هر نحوی با مشارکت در انتخابات  زیر این تابوت را بگیرند چیزی جز بی آبرویی برای خود به ارمغان نخواهند آورد. اما نگرانی آن جاست که این افراد بخواهند از سرمایه و اعتبار جنبش سبز، برای رسیدن به مقاصد انتخاباتی خویش هزینه نمایند. ما شدیدا نسبت به این موضوع هشدار داده و از مجموعه های فعال در قالب جنبش آزادی خواهی مردم ایران می خواهیم که با مرزبندی صریح و بیان مواضعی آشکار، مانع از به حراج گذاشته شدن سرمایه های والای این جنبش شوند.
همچنین معتقدیم که تنها عدم شرکت در انتخابات کفایت نکرده و می بایست تحریم فعالانه آن به صورت جدی و توسط نیروهای فعال در جنبش سبز دنبال شود به نحوی که عمل تحریم از سطح بیانیه ها فراتر رفته و منجر به نمود عینی در سطح جامعه شود. بدیهی است که موثرترین استراتژی پیش روی نیروهای دموکراسی طلب، مشروعیت زدایی از نمایش انتخاباتی حاکمیتی است که تن به انتخاب و رای مردم نمی دهد. مشروعیت زدایی از حاکمیت و نمایش های انتخاباتی اش نیز، بدون توسل به ابزارهای مقاومت مدنی شدنی نیست. مهمترین عامل در انتخاب روش مناسب برای مقاومت مدنی در مقابل سناریوی انتخابات، به صحنه آوردن شهروندانی است که تن به نمایش انتخاباتی حاکمیت نداده اند. گروه های فعال جنبش سبز می‌توانند با همفکری اعضای فعال، سعی در یافتن کنش هایی کم هزینه برای عینیت دادن به تجمعات مخالفان چنین انتصابات فرمایشی­ای داشته باشند. بروز بیرونی و عینیت دادن به چنین اعتراضاتی، الزاما منوط به راهپیمایی خیابانی نیست و می توان ایده های کاراتری همچون تجمع مخالفان در مکان هایی ویژه (مانند اماکن زیارتی و تفریحی) و یا راه های ابتکاری دیگری یافت تا مانع از آن شد که جمعیت وسیع تحریم کنندگان انتصابات حکومتی در آمارهای ساختگی حکومت گم شوند. دست یابی به کاراترین ایده‌ها، منوط به ایجاد فضایی است که در آن نیروهای فعال جنبش از موضع انفعالی تنها عدم شرکت در انتخابات فاصله بگیرند و به جای آن تحریم فعالانه‌ی انتخابات نمایشی و فرمایشی را در پیش گرفته و از فرصتی که احتمالا با گشایش نسبی فضای سیاسی جامعه در ایام منتهی به انتخابات بوجود می آید برای بروز کنش‌هایی عملی و موثر بهره‌ی کافی و هوشمندانه ببرند.

1- در صورت تمایل به  امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به این لیست، پس از انتشار این مطلب در وبلاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به آدرس ahmadsaidi8808@gmail.com ایمیل نمایید.


...........................................................................